برای ناصریا...

شوکه شده بودم. مثل تموم خبرای بدی که میشنوی. اون شب خونه ی عمو دعوت بودیم. نمی دونم واسه چی اما مامان اینا زودتر رفتن و من یه کم دیرتر از اونا رسیدم. وقتی رسیدم همه تو هال نشسته بودن اما چهره شون یه جوری بود. عجیب بودن چهره شونو حس می کردم. وقتی نشستم رضا گفت تسلیت میگم. مونده بودم. دلم هری ریخت پایین. زن عمو گفت : همین الان رادیو گفت که ناصر عبداللهی فوت کرده..مات مونده بودم. باورم نمی شد. اونا چون می دونستن من به ناصر علاقه دارم اونجور حالت چهره شون عوض شده بود. گوشه ای نشستم و خیره شدم به رو به رو...دلم می خواست یه جوری بغضمو بشکونم ولی نمی شد...ناصریا رفته بود..ناصریای بندر پر کشیده بود...ناصریای ایران واسه همیشه رفته بود...شب ۲۹ آذر ۸۵ انگار موسیقی ایران تموم شده بود..

نشستم توی تاکسی روی صندلی جلو..چشمم خورد به کاور آلبوم آخر ناصر که اجل بهش مهلت نداده بود موقع زنده بودنش بده بیرون و بعد مرگش اومده بود( ماندگار ). روی داشبورد ماشین بود. حرف از ناصر شد با راننده ی تاکسی که یهو گفت : عشق علی و زهرا ناصرو برد...مات موندم.حرف اون راننده تاکسی تا همیشه تو ذهنم موند..با عشق علی و زهرا چقد دوست داشتنی بودی ناصر. اغراق نیست اگه بگم همه ی ایران دوست داشتن. از راننده ی تاکسی بگیر تا کارمند و دانشجو و دانش آموز...وقتی از جنوب می خوندی با تموم وجودم حس می کردم که منی که توی شمال زندگی می کنم یه جنوبیم..چقد با صدای تو دوست داشتم جنوبو ببینم...

گفتن ناصر ما خودکشی کرد. گفتن دلیل این که چند سالی می شد که بعد از آلبوم آخرش آلبوم نمی داد واسه این بود که مشکل پیدا کرده بود. گفتن معتاد شدی..بعدش گفتن ناصر اول سنی بود بعد شیعه شد..گفتن ناصر...از همه چیز گفتن..اینقد در موردت گفتن و گفتن تا راز مشکوک مرگت سر به مهر بمونه. تا هیچ کس جرئت نکنه تا از تو حرف بزنه. تا حتی صدا و سیما هم صداتو پخش نکنه. تا حتی هیچ کس جرئت نکنه که بگه موقعی که تو کما بودی روی پیشونیت اثر یه ضربه بود..اونا نمی دونستن که ناصر با عشق علی و زهرا شده بود ناصر. عشق به علی و زهرا مرام ناصر بود. از همون اولش که اومد بخونه.یا فاطمه بنت نبی...مد بود که بعضیا یه ترانه مذهبی می خوندن تا آلبومشون مجوز بگیره و این حرفا...ولی ناصر اینطور نبود..آلبوم دومش ، امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه....آلبوم سومش ، علی ای احمد ثانی به رجعت بال ها وا کن...آلبوم چهارمش : تو همین روزا به دادم می رسی ، تو همین روزای بی تو بی سحر...آلبوم آخر : اگه که سبزه فدک ، اگه می چرخه فلک ، بهونه ی تمومشون مهر علی و زهراست....حاضرم قسم بخورم شیعه تر از تو وجود نداشت...

یکی از این برنامه هایی بود که شبکه ی سه عید نوروز می رفت به استانای مختلف. اون روز بندرعباس بودن. مرتضی حسینی داشت در مورد بندرعباس صحبت می کرد که یهو یادی کرد از ناصر عبداللهی..مرد مردای بندر..هنوز اسم ناصر تو زبونش نچرخیده بود که تصویر تلویزیون قطع شد و جاش آهنگ پخش کردن. همین شبکه ی سه ای که اوایل ناصر معروف شده بود با اون ترانه ی ناصریاش برای جشن سالروز تاسیس شبکه ی سه ناصرو اورده بود روی سن تا براشون ناصریا بخونه...بعد که تصویر اومد مرتضی حسینی تو ادامه ی حرفش فقط یه اشاره کوچولو به ناصر کرد و دیگه حرفشو ادامه نداد..ناصر نمی دونم چی شد که ایرانیای مرده پرست سر تو هیچی پرست شدن. شاید واسه اینکه نمی خواستن اختلافات بین شیعه و سنی تو ایران زیاد بشه..آخه می دونستن که ناصریای بندر دیگه خیلی وقت بود ناصریای ایران شده بود...

اما...شاید قشنگ ترین خاطره ای که ...شاید قشنگ ترین هدیه ای که از ناصر برام موند..غیر از عشق و محبت علی و زهرا و ائمه اطهار...ترانه ای بود که ناصر با سعید شهروز تو آلبوم غزلک اجراش کرده بود..ناصر و سعید همراه با شعر یغما گلرویی..یعنی تمام هنرمندای مورد علاقه ت با هم...شاید این برای همه ی آدما پیش نیاد...

بسم رب الحسین

امسال محرم عجیبیه...حتی عجیب تر از پارسال. باید اینجا شعر بنویسم مثل همیشه اما لیاقت نداشتم و دستم از شعر خالیه...اما بعضی از چیزا هست که مثل یه بغض روی گلوم مونده و نمی تونم حرف نزنم..یادش بخیر چند سال پیش توی هیئت دانش آموزی " انصار المهدی " اتحادیه انجمن های اسلامی دوست و مداح عزیزمون آقا احسان حق پناه آخر هر مجلس می خوند : " شهر ما را شیمیایی می کند ..." شاید اون روزا معنی شعر آقا احسان رو خوب نمی فهمیدیم ولی....

شب هفتم محرم امسال بعد از هئیت دانشگاه ساعت حدود ۱۰ شده بود اومدم طرف مرکز شهر. به خاطر دسته روی و قربونی کردن و این حرفا خیلی شلوغ بود و توی شلوغی گیر افتادم...اما...اما...اما...

شهر پر شده بود از عروسک های خیمه شب بازی که به جای عزاداری برای حسین و خاندانش شبای پر از عزای محرم رو تبدیل کرده بودن به مکان و زمانی برای عرضه ی خودشون. دخترا و زنایی که مثل عروسکا خودشونو بزک کرده بودن که بیان توی دسته ی سید الشهدا و عزاداری سالار شهیدان خودشونو نشون بدن. نمی دونم چطور بگم اما همینقدر می تونم بگم که خداروشکر افراچالی وجود داره که شبای محرم از دست مردم این شهر فرار کنم و به اونجا پناه ببرم. تو تمام عمرم هیچ وقت تاسوعا و عاشورا توی شهر نبودم..نمی دونم پیش خودشون چی فکر می کنن؟؟ آخه شبای محرم هم جای این کاراس؟؟ یعنی اینقد توی ایام مختلف سال خودتونو به این و اون نشون دادین بس نیست واسه تون؟؟ به خدا حسین خیلی مهربونه...همین اومدن تو دسته ها هم از لطف اربابمونه..ولی چرا باید با این کارا دلشو خون کنیم؟؟ روی صحبتم فقط با خانوما نیست..با اون پسری هم هست که شبای عزاداری و دسته های عزاداری رو با پارک رفتن اشتباه گرفته....واقعا اینقد از عزاداری حسین می فهمیم که تو شب تاسوعا و عاشورا بگردیم توی شهر به شماره دادن و شماره گرفتن و ایاشی...؟؟ ( یا عیاشی..چه فرقی می کنه)

یا می بینیم خانواده هایی که با هم میان برای تماشای دسته ها..پدر خانواده دست بچه ها و همسرشو می گیره میان تو خیابونا دور می زنن..دسته تماشا می کنن..با موبایلاشون فیلم می گیرن..آخه من نمی دونم این فیلما رو می خوای کجا ببری؟؟ می خوای توی قبرت به کی نشون بدی؟؟ این همه سال فرصت داری دست زن و بچه تو بگیری بری پارک ، تفریح...حالا توی شب عزای حسین؟؟دست زن و بچه تو بگیر برو به مسجد محله تون...به روضه ی آقا گوش بده..بذار بچه هات با روضه ی امام حسین (ع) آشنا بشن..خو بگیرن..چیه میاریشون تو کوچه و خیابون بهشون زنای بدحجاب و دخترای بزک دوزک کرده نشون میدی..بعد با موبایل از یه عده جوون که دارن واسه امامشون عزاداری می کنن فیلم برداری می کنی که بعدا بچه ت چی بگه؟؟ بگه با بابام می رفتیم از دسته ها فیلم می گرفتیم؟؟

نمی دونم چی بگم؟ حرف زیاده..درد دل زیاده ولی...فقط امیدوارم حسینی که سفینه النجات ما رو نجات بده...دنیا دست و پامونو بسته...بال پروازمونو شکسته...به خدا این شبا شبای توبه س..نه شبای عرضه کردن خودت تو خیابون...داداش عزیز...به جای چرخیدن تو خیابونا برو تو دسته ی مسجد محله تون..به سرت بزن..به سینه ت بزن...خواهر عزیز...( علی اصغر می گفت طی یه آماری شبای تاسوعا و عاشورا میزان فروش لوازم آرایشی تو ایران افزایش پیدا می کنه... ) لااقل به احترام امام حسین (ع) این شبا رو به نیت عاقبت به خیری رعایت کن...

و حرفی با خودم...با این منی که عمری تو روضه ها بودم..عمری با روضه ی حسین بزرگ شدیم..عمری حسین حسین گفتیم و همیشه هم میگیم..ولی خودم می دونم که چقد اشتباه دارم تو زندگیم..خودم می دونم که چقد غفلت می کنم..یا امام حسین ...چراغ هدایت ما..کشتی نجات ما...این شبا به این بنده های گناهکار خدا و به این نوکرات نگاهی کن...اوضامون خرابه آقا...خودت دستمونو بگیر..دعا کن امام زمانمون زودتر ظهور کنه...هوای شهر خیلی آلوده س...نفست حق آقا احسان : " شهر ما را شیمیایی می کند..."

و باز هم دلتنگی...

غم دلو به کی بگه ! یه قلب آشنا کو؟

همه ش می پرسه از خدا ، بگو خدا ، خدا کو؟

خاطره های گمشده ، شعرای کودکیو

یه توپ دارم قلقلیه ولی زمین ، هوا کو؟

از تو کوچه اومد خونه ، پیش مامان نشستو

یواشکی و زیر لب : بگو مامان ، بابا کو؟

شنیده بود سه ساله رو عمه بغل می کرده

عمه کجاس؟ عمو چی شد؟ خاله ی قصه ها کو؟

حالا دیگه تو آینه  سفیده موهای اون

هنوز می پرسه از خدا ، بگو خدا ، خدا کو؟

حمید / آذر ۸۹

 

پ.ب ۱ : برای تمام هفده هایت ، دلم تنگ شده....

پ.ب۲ : نه سکوتی ، نه صدایی ، نه درنگی ، نه نگاهی

           نه تو را مانده امیدی ، نه مرا مانده پناهی

پ.ب ۳ : بار ها صدایت می زنم. آرزو دارم یک بار ببینمت...حتی در خواب...بی معرفت ۱۷ سال انتظار کم است؟؟

پ.ب۴ : تمام هفده هایت را به نظاره نشسته ام. من هستم ، تو نیستی... تو نیستی ، من هستم...من هستم ، تو نستی...تو نیستی ، من هستم...بی خاطره ترین خاطره ی عمرم..بی تو چقدر تنهایم...

پ.ب ۵ : برای تمام " تو " هایی که قرار بود باشند اما نیستند...هنوز هم که هنوز است دوستتان دارم...به خصوص "تو"...که همین امشبی که باید باشی تنهایم گذاشتی...

پ.ب ۶ : با شمایم که زور و زر دارید ، هیچ از درد ما خبر دارید؟

            درد ما را نمی توان گفتن ، با سیاست مدار بازاری

پ.ب ۷ : آن کیست که او از عاشقی بو ببرد

            دل را به شکار چشم آهو ببرد

            خسته شدم از خودم خریداری کو؟

            تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد

            ( جلیلی صفر بیگی )

از خودم خسته م...هر سال امشب آخر خطه....

پ.ب ۸ : هستی..باورت دارم...

پ.ب ۹ : اگه نبودی من چی می شدم؟ همه ی زندگی م ...همه ی هستی من..مامانیم...فراموشت نکردم امشب به خدا...هیچ وقت فراموشت نمی کنم...

پ.ب ۱۰ : تو دلم یه دنیا حرفه....

و....

ز سوز ناله ی بانو ، سیل اشک روونه

دلا کباب میشه وقتی ، فاطمه روضه می خونه

دشمنا ، میوه ی قلبمو چیدن

بی کفن...سرشو تشنه بریدن...

 

یا حسین...

براي تولدم..7 آذر

 

از ما به جز بدي كه نديدي ببخشمان

از دست ما چه ها كه كشيدي ببخشمان

 

من هم دليل حسرت افلاك مي شوم

روزي كه زير پاي شما خاك مي شوم

سيد حميد رضا برقعي

پ.ب۱ : كاش لياقتشو داشتم برات بميرم...

پ.ب۲ : شب تولدمه اما بي تو چه غمگينه...دل بهونه مي گيره..بهونه ي يه سال انتظار امشبو حالا...

پ.ب۳ : هرجاباشم / کنارتم / هر جا باشم / به یادتم / گریه نکن / غصه نخور / من همیشه / کنارتم...

كسي پيدا ميشه تو اين دنيا كه امشب اين ترانه ي عليزاده رو واسه من بخونه؟؟ واسه دل تنگي كه آرومو قرار نداره...

پ.ب۴ : قدري براي اين دل تنگم دعا بكن / پابند هر دعاي تو صدها اجابت است

پ.ب ۵ : كاش امشب بودي...كاش...

 

تمناي وصال تو

مولاي ما نمونه ي ديگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

 

وقت طواف دور حرم فكر مي كنم

اين خانه بي دليل ترك برنداشته است

 

ديديم در غدير كه دنيا به جز علي

آيينه اي براي پيمبر نداشته است

 

سوگند مي خورم كه نبي شهر علم بود

شهري كه جز علي در ديگر نداشته است

 

طوري ز چارچوب ، درِ قلعه كنده است

انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است!

 

يا غير لافتي صفتي درخورش نبود،

يا جبرئيل واژه ي بهتر نداشته است

 

چون روز روشن است كه در جهل گم شده است

هركس كه ختم نادعلي برنداشته است

 

اين شعر استعاره ندارد براي او

تقصير من كه نيست ، برابر نداشته است!

 

سيدحميدرضا برقعي

 

پ.ب : عيد غدير كه مي رسه حال عجيبي دارم..حس مي كنم كه اين عيد فقط مال ماس..واسه خود خود خود خودمون...بقيه ي مردم جهان اين فرصتو ندارن كه عيد غدير داشته باشن..اين عيد مال خودمونه..افتخارمونه..افتخار ما شيعه ها...يا علي