برای ناصریا...

نشستم توی تاکسی روی صندلی جلو..چشمم خورد به کاور آلبوم آخر ناصر که اجل بهش مهلت نداده بود موقع زنده بودنش بده بیرون و بعد مرگش اومده بود( ماندگار ). روی داشبورد ماشین بود. حرف از ناصر شد با راننده ی تاکسی که یهو گفت : عشق علی و زهرا ناصرو برد...مات موندم.حرف اون راننده تاکسی تا همیشه تو ذهنم موند..با عشق علی و زهرا چقد دوست داشتنی بودی ناصر. اغراق نیست اگه بگم همه ی ایران دوست داشتن. از راننده ی تاکسی بگیر تا کارمند و دانشجو و دانش آموز...وقتی از جنوب می خوندی با تموم وجودم حس می کردم که منی که توی شمال زندگی می کنم یه جنوبیم..چقد با صدای تو دوست داشتم جنوبو ببینم...
گفتن ناصر ما خودکشی کرد. گفتن دلیل این که چند سالی می شد که بعد از آلبوم آخرش آلبوم نمی داد واسه این بود که مشکل پیدا کرده بود. گفتن معتاد شدی..بعدش گفتن ناصر اول سنی بود بعد شیعه شد..گفتن ناصر...از همه چیز گفتن..اینقد در موردت گفتن و گفتن تا راز مشکوک مرگت سر به مهر بمونه. تا هیچ کس جرئت نکنه تا از تو حرف بزنه. تا حتی صدا و سیما هم صداتو پخش نکنه. تا حتی هیچ کس جرئت نکنه که بگه موقعی که تو کما بودی روی پیشونیت اثر یه ضربه بود..اونا نمی دونستن که ناصر با عشق علی و زهرا شده بود ناصر. عشق به علی و زهرا مرام ناصر بود. از همون اولش که اومد بخونه.یا فاطمه بنت نبی...مد بود که بعضیا یه ترانه مذهبی می خوندن تا آلبومشون مجوز بگیره و این حرفا...ولی ناصر اینطور نبود..آلبوم دومش ، امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه....آلبوم سومش ، علی ای احمد ثانی به رجعت بال ها وا کن...آلبوم چهارمش : تو همین روزا به دادم می رسی ، تو همین روزای بی تو بی سحر...آلبوم آخر : اگه که سبزه فدک ، اگه می چرخه فلک ، بهونه ی تمومشون مهر علی و زهراست....حاضرم قسم بخورم شیعه تر از تو وجود نداشت...

یکی از این برنامه هایی بود که شبکه ی سه عید نوروز می رفت به استانای مختلف. اون روز بندرعباس بودن. مرتضی حسینی داشت در مورد بندرعباس صحبت می کرد که یهو یادی کرد از ناصر عبداللهی..مرد مردای بندر..هنوز اسم ناصر تو زبونش نچرخیده بود که تصویر تلویزیون قطع شد و جاش آهنگ پخش کردن. همین شبکه ی سه ای که اوایل ناصر معروف شده بود با اون ترانه ی ناصریاش برای جشن سالروز تاسیس شبکه ی سه ناصرو اورده بود روی سن تا براشون ناصریا بخونه...بعد که تصویر اومد مرتضی حسینی تو ادامه ی حرفش فقط یه اشاره کوچولو به ناصر کرد و دیگه حرفشو ادامه نداد..ناصر نمی دونم چی شد که ایرانیای مرده پرست سر تو هیچی پرست شدن. شاید واسه اینکه نمی خواستن اختلافات بین شیعه و سنی تو ایران زیاد بشه..آخه می دونستن که ناصریای بندر دیگه خیلی وقت بود ناصریای ایران شده بود...
اما...شاید قشنگ ترین خاطره ای که ...شاید قشنگ ترین هدیه ای که از ناصر برام موند..غیر از عشق و محبت علی و زهرا و ائمه اطهار...ترانه ای بود که ناصر با سعید شهروز تو آلبوم غزلک اجراش کرده بود..ناصر و سعید همراه با شعر یغما گلرویی..یعنی تمام هنرمندای مورد علاقه ت با هم...شاید این برای همه ی آدما پیش نیاد...

باید کنار بردن نامش سکوت کرد